عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

381

منازل السائرين ( فارسى )

و نمىتوان آن را تشخيص داد ولى اگر سالك با قاطعيت طبق شريعت وارد شود ، حتما لذت يقين را مىچشد . در اوج حقيقت باز هم احتياج به شريعت وجود دارد . در هيچ مرحله‌اى احتياج به شريعت از سالك ساقط نمىشود . وقتى سالك در جايى مىبيند كه در شريعت كوتاهى مىشود از روى غيرت ، غضب مىكند . به خاطر اينكه غيرت علامت محبت است و براى همين گفته‌اند كه : « المحب غيور » . اينجاست كه عرفان با مسئوليت دين‌دارى آميخته است چرا كه دين آثار و جلوه محبوب است ؛ پس سالك بايد پيوسته غيور و طوفان صفت باشد : دل به دريا زدن و دم نزدن مىخواهد * هركسى را نرسد زندگى طوفانى « 1 » توفيق او براى عبادت خدا بيشتر مىشود و اين عين تقرب به خداست ، وى سرّ « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً » « 2 » را حلقهء اتصال با محبوب مىبيند : اتصالى بىتكلّف بىقياس * هست ربّ الناس را با جان ناس « 3 » الدرجة الثانية : بصيرة تفجّر المعرفة ، و تثبت الاشاره و تنبت الفراسة . درجهء سوم : بصيرت ، انفجار معرفت است . آن معرفت وقتى شكافت « يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً » « 4 » آب شهود مىجوشد . چقدر عالى است كه معرفت و علم انسان به بصيرت برسد و در زمرهء ابرار قرار گيرد و مصداق آيهء : « إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً » « 5 » گردد و اشارت‌ها به حال ثبوت و پايدارى درآيند ، تا زمانى كه اشارت‌ها ثابت نشوند ، سالك به انكار آن مىپردازد اما در مقام بصيرت به ثبوت قلبى مىرسد و رعونت و كدورت « كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ » « 6 » با نور بصيرت از قلب زائل مىشود و آثار فراست كه نظر كردن به نور الله است در او نمايان مىگردد . الدرجة الثالثة : ان تشهد فى هداية الحق و اضلاله اصابة العدل ، و فى تلوين ( اقسامه رعاية البرّ ) و تعاين

--> ( 1 ) . از نگارنده . ( 2 ) . آل عمران / 103 . ( 3 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 760 . ( 4 ) . انسان / 6 . ( 5 ) . دهر / 5 . ( 6 ) . مطففين / 14 .